بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

  …بعد از نماز و صرف شام ، کلی  با آقا حسام در رابطه با اوضاع و احوال زمان صدام و زمان فعلی ، عملکرد داعش و حزب بعث ، صحبت کردیم .

آقا حسام با صبر و حوصله ی کم نظیری ، سعی در رساندن منظورش داشت .

من و سید عباس و سید محمد و هفت نفر از هموطنان لرستانی ارتباط خوبی با میزبان ِ بسیار مهربان عراقی برقرار کرده بودیم .

گوشی های موبایل را شارژ کردیم برای فردا

تنها کارایی گوشی های موبایلمان عکس گرفتن بود . امیدوار بودیم بتوانیم  کسی را پیدا کنیم که اطلاعی در مورد نحوه ی فعال کردن گوشی های موبایل داشته باشد . بعضی ها میگفتند که با خطوط ایرانسل میتوانند تماس بگیرند ؛ ما همچنان چشم امیدمان به همراه اولمان بود که نه اول بود نه آخر !

آقا حسام زحمت کشید و به تعداد همه ی دوستان تشک و پتو آورد .

پیراهن مشکی ام را شستم برای فردا .

آقا حسام در حیاط ، مشغول بود سوال کردم تا نجف چقدر راه است ؟

روی کف دست اش ، عددی نوشت . خندیدم و گفتم از صبح که از مرزمهران وارد عراق شده ایم و کلی راه آمده ایم این عدد بیشتر شده که کمتر نشده !

آقا حسام خنده ای کرد و دستم را گرفت و رفتیم بیرون منزل

با دست ، سمت مشرق را نشان داد و گفت : کوه های روبرو را می بینی ؟

گفتم : بله

گفت : منطقه ی روبرو ،  "مهران " است . آنجا بود که متوجه شدم مسیری را که از صبح طی کرده ایم یک مسیر جنوب به شمال و به موازات مرز ایران و عراق بوده است ، در صورتی که ما برای رسیدن به نجف می بایست یک مسیر شرق به غرب را طی میکردیم .

موقعیت و وضعیت مان را به اطلاع دوستان رساندم تا هموطنان لرستانی نیز مسیر فردا را بهتر طی کنند.

...

یکی یکی ، دوستان به خواب فرو رفتند ، من با تمام خستگی ام ، خوابم نمی برد !

هرچه که در این چند وقت بر ما گذشته بود مثل یک فیلم خیالی از جلوی چشمانم میگذشت .

یک فیلم باور نکردنی !

انگار همین چند روز قبل بود که بدون اطلاع قبلی ، از محل کارم ، زدم بیرون .

به سمت میدان حضرت ولی عصر(عج) رفتم .

پاسپورت خودم ، مادرم  و چهار قطعه عکس و کپی از مدارک شناسایی ومقداری پول نقد .

مرتضی ، تازه اقدام کرده بود برای تعویض پاسپورت .

کمی باران باریده بود و هوای لطیفی ایجاد شده بود .

کمی پایین تر از میدان ، تجمع شده بود .

به سربازی که مشغول نگهبانی بود نزدیک شدم و گفتم برای ویزای عراق به کجا بایستی مراجعه کنم ؟

کوچه ی روبرو را نشان داد و گفت : مستقیم برو انتهای کوچه !

خودت جماعت را می بینی ! همان جا ، ویزا صادر میکنند .

تشکر کردم و رفتم به سمت کوچه .

مثل روز محشر بود ! همه میدویدند !

انتهای کوچه خبری از ازدحام جمعیت نبود اما صدای همهمه ی جمعیت زیادی بگوش می رسید . کمی جلوتر کوچه ی فرعی دیگری نمایان شد که وقتی جمعیت را دیدم ، چشمانم سیاهی رفت !

باورم نمیشد . اینهمه جمعیت ؟ خدای من ! امروز نوبت به من میرسد ؟ انتهای صف کجاست ؟ اگر در صف بایستیم مدارکم کامل است ؟ از چه کسی باید پرسید ؟

سوالات زیادی در ذهنم ایجاد شد .

...

فردا ، مسیر بیشتری را باید طی میکردیم  ! کم  کم  چشمانم سنگین شد و خوابم برد ؛

صبح برای نماز از خواب برخاستیم و شروع کردیم به جمع آوری رختخوابها و مرتب کردن وسایل کوله پشتی ها .

کوله پشتی هایمان برای این سفر بیش از حد سنگین بودند .

ادامه دارد ...

 

یا علی مددی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ توسط 
بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

این روزها ، دشمنی ها رنگ بویش نسبت به دشمنی های سالهای نه چندان دور تغییر کرده

جنس دشمنی ها ، ابعاد دشمنی ها ، نوع دشمنی ها

یک نوع خباثت و بی شرمی بی حد و مرز ، در دشمنی ها به  چشم میخورد .

مثلا اگر مردم در یک انتخابات ، حضور دشمن کور کن داشته باشند؛

می بینی دشمن با تمام قوا به میدان می آید و با استفاده از پیاده نظامهایی که در اوج حماقت در کشور هدف وجود دارند ، از آنها برای پیشبرد اهداف اش استفاده میکند و شیرینی مشارکت گسترده ی مردم در تعیین سرنوشت شان ، به تلخکامی تبدیل میکنند .

و یا می بینی روزی را که " روز " به خاک مالیدن بینی شیطان و شیطان صفتان است مانند روز 9 دی ماه ،

که امام جامعه ی دینی آنروز را یوم الله مینامد ، یک ابله نادان بعد از گذشت چند سال از آن واقعه با نامی شرم آور از آن روز یاد می کند .

لعنت بر مقاصد کثیف سیاسی که باعث کور و کر شدن خواص بی بصیرت و بی خاصیت میشود .

و یا می بینی در روزی که مردم مسلمان ، خشمگین از توهین به پیامبر شان هستند ، و قصد کرده اند در مقابل  سفارت خراب شده ی کشوره توهین کنند اجتماع کنند ، مسئولینی که یک روز با آرا همین مردم به سمتی منصوب شده اند ، حضور ندارند .

آهای آقای مسئول که فکر میکنی دینداری یعنی  بستن یقه پیراهن تا آخرین دکمه ، کجایی ؟

به چه کاری مشغولی ؟

مگر منتخب مردم نشده ای برای رسیدگی به امور مردم و دغدغه های آنان

بیا و ببین که به مقدسات این مردم توهین شده .

بیا و با حضور خود ثابت کن که از عوام جامعه ات ، عقب نمانده ای .

گاهی اوقات ایستادگی مردم را که پای آرمانها می بینم و از سوی دیگر بی خاصیتی خواص را نیز میبینم ، حس بدی پیدا میکنم .

دوست دارم بدانم کسی که پیش قدم شده برای در دست گرفتن مسئولیت در جامعه ، اکنون کجاست و چه میکند ؟

شاید پاسخ های زیادی به این پرسش داده شود اما باز سوال دیگری مطرح است و آن اینکه آیا همه ی مسئولین گرفتار تشریف دارند ؟

اگر آنقدر گرفتار تشریف دارند که نمی توانند پاسخگوی دغدغه های جامعه شان باشند ، غلط کرده اند که برای پذیرش مسئولیت ، پیش قدم شده اند .  

... 

تصویر تظاهرات سراسر دروغ در شهر پاریس را بارها و بارها دیدم .

آقای داود اوغلو از ترکیه نیز در این راه پیمایی حضور داشت .

آقای داود اوغلو ؛

اگر محمود عباس را در آن جمع می بینم ، گله ای ندارم که او خود دشمن شماره یک فلسطینیان است .

اگر عبدالله اردنی را می بینم ، گله ای ندارم چرا که خون یک انگلیسی ِ کثیف تر از خودش ، در رگهایش جاریست .

اما وقتی شما را در میان آن جماعت  میبینم نمیتوانم گله نکنم .

شما مدعی این مطلب بودید که آی مصری ها ؛

ترکیه را بعنوان الگو برای جامعه ی دینی خودتان بپذیرید ، نه ایران را !

ترکیه این روزها با حمایت گسترده و غیر قابل کتمان ، از گروه های تکفیری نشان میدهد که به این نوع از اسلام علاقمند است .

ترکیه نشان داده که محلی امن برای آموزش و پرورش این گروه های افراطی است .

اتفاق فرانسه هم توسط تفاله های همین گروه و با چراغ سبز مخفیانه ی سران کشور فرانسه ، رقم خورد .

شما دیگر چرا در این راه پیمایی شرکت میکنید ؟

اینکه در ائتلاف ضد داعش حضور دارید ، جوک بی مزه ایست که هیچکس را نمیخنداند ، اگر هم میخواهید بدنیا ثابت کنید بلاهت جلوی چشمانت تان را گرفته ،

لااقل برای مسلمانان دنیا تعیین تکلیف نکنید .

حکومت اسلامی ترکیه خنده دار ترین جوک قرن اخیر است .

تو باشی و چند متر آن طرف ترت ، نتانیاهو !

و سوال من اینست که شما چه تعریفی از دین در نزد خود دارید که از کشته شدن چند حیوان هتاک برانگیخته میشود اما از توهین به ساحت مقدس رسول الله – صلوات الله علیه – به آسانی عبور میکنید .

بخدا قسم ، قصد توهین ندارم ولی خاک بر سرتو و خاک بر سر اردوغان !

به اسلام آمریکایی ، زین پس بایستی اسلام بلاهت پیشگان را نیز اضافه کرد .

مرگ بر اسلام ابوسفیانی ، معاویه ای ، آمریکایی ، داعشی ، القاعده ای ، ترکیه ای .

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .

یا علی مددی

 

    



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ توسط 
 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

اهانت شیطان صفتان زشت خو بر ساحت قدسی رحمت للعالمین ، بار دیگر مسلمانان جهان را سوگوار نمود .

به یقین میدانم در تظاهرات سراسر دروغ در فرانسه که سران شیطان صفت برخی از کشورها حضور داشتند جای بسیاری دیگر نیز خالی بود.

مطمئن هستم اگر هیتلر ، اسحاق شامیر ، انور سادات ، صدام ، آریل شارون ، ریگان ، کلینتون ، قذافی ، ملک عبدا... ، حسن اردنی ، شاه حسین و بسیاری دیگر از خون آشامان اگر در قید ِحیات ننگین خود بودند در این اجتماع حاضر میشدند.

مجله شارلی هبدو برای رهایی از فشارهای اقتصادی و ورشکستگی ملعبه ی دست سیاستمداران کشور خود شد .

اولاند و کابینه اش برای اهداف صهیونیستی شان حاضرند کاریکاتوریستهای بی ارزش  ِ یکی از مجلات دست چندمشان را قربانی کنند .

زیرا که "هدف " ، وسیله شان را توجیح می کند .

مردم دنیا روزی ، شاهد این مطلب خواهند بود که هیچ چیز در دنیا ، خونخوران ِ روزگار را ارضا نخواهد کرد جز دریدن یکدیگر. 

یا علی مددی 

 

لینک های مرتبط :  

http://rajanews.com/detail.asp?id=216889

 و  

http://rajanews.com/detail.asp?id=216889 

و

http://www.bso.ir/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85.aspx

شعر نوشت :   

  

شعر زیبای علیرضا قزوه درباره رسول‌الله(ص)

یا ایهاالعزیزتر از یوسف عکس تو را به چاه می اندازند

دجال های شعبده عکس ات را این روزها سیاه می اندازند

اما تو در سرادق معراجی، تاجی، به فرق عالمیان، تاجی

جادوگران وسوسه و تلبیس خرگوش در کلاه می اندازند

عفریت های شعبده و مستی صف می کشند پشت سر پاریس

حواریون بولهبی دارند خود را به اشتباه می اندازند

اصحاب نهروان و جمل امروز سر کرده اند جنگ صلیبی را

روزی به زور هلهله و تزویر اصحاب فتنه راه می اندازند

با فکر خام خویش بنا کردند بوکوحرام و داعش و طالب را

با نفت مفتی ملک عبدالله آتش به قبله گاه می اندازند

مردان عشق و معجزه ما هستیم مردان اربعین و امین الله

آنان به مکر و حیله هر از گاهی تیری بر این سپاه می اندازند

یا ایهاالعزیزتر از یوسف با آخرین امید بشر برگرد

در غرب و شرق این همه دلتنگان رویی به مهر و ماه می اندازند



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ توسط 

 بسم الله النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

در رابطه با صحبتهای اخیر جناب روحانی در مورد " همه پرسی " یا همان " رفراندوم " ، خاطرات زیادی در ذهنم مرور شد .

خاطراتی که البته به خودم مربوط میشود و یادم نمی آید که حضرت امام نیز ، حضور داشتند یا خیر !

یادم می آید ، مشغول تماشای سریال زیبای " کوچک جنگلی " بودم .

در نمایی از سریال ، بنده ی خدا میرزا کوچک خان در میان جنگل و در حلقه ی اصلی فرمانده هان و یا بعبارت بهتر ، یاران نزدیک اش ، صحبتهایی را مطرح کرد طوری که دیگر سربازان ِ میرزا نیز آن صحبتها را شنیدند ؛

 قبلا از اینکه فرماندهان اصلی و دوستان نزدیک میرزا پاسخی به مشورت ِ میرزا بدهند ، هر کسی از هر گوشه ای صحبتی را مطرح کرد و اصلا مجال نشد که نفرات اصلی ، نظرات شان را مطرح کنند و نهایتا ، صحبت میرزا ، بی ارزش شد .

جناب آقای شیخ حسن که معلوم نیست رفراندومتان برای برون رفت از مشکلات است یا از سر تنوع طلبی و سر رفتن حوصله تان  ، که تمایل  دارید بعد از سی و شش سال  رفراندوم برگزار کنید .

 اگر برای برون رفت از مشکلات است پس نمایندگان مجلسی که قرار است در راس امور جای داشته باشند ، چه کاره اند ؟

 دوست بزرگوار ؛ میان هوادارن ات اگر رفراندوم برگزار کنی خواهی  دید که چه تعدادشان هنوز دلخوش به وعده های تان هستند .

 فرموده اید برای آرمان ها و اصول پای میز مذاکره نرفته اید بلکه برای منافع ملی این اقدامات را انجام داده اید .

 ما ، منفعت ِ ملی ایی را که حافظ اصول و آرمانهای امام و انقلاب و شهدا نباشد را نمی خواهیم .

تمام عظمت ما و اقتدار ما ، در دنیا بواسطه ی پای فشردن بر اصول و آرمان هایمان است ، نه بواسطه ی ثروت های ملی مان .

 که از ما ثروت مند تر ، هستند دیگر کشور هایی ، که در واقع ذلیل اند و کوچک و محلی از اعراب ندارند . نمونه اش همین شیخ نشین های در گِل نشسته ی حاشیه ی خلیج همیشه فارس .

 " تورم " در کشورما ، با حراج آرمانها و اصول ، با بستن و به تعطیلی و " تعلیق " کشاندن نیروگاه های هسته ای مان ، با ندیدن نقاط قوت دولت قبلی ، با بستن پرونده ی پروژه ی مسکن مهر ِ بزعم دوستان تان " تورم زا "  وووو  ، تک رقمی نخواهد شد .

 

 تورم ، با کار و کوشش اصولی و صحیح ، کنترل خواهد شد .

 با همه ی بیسوادی ام  از شما میخواهم  بیشتر از پیش بر توان نیروهای  متعهد داخلی  تکیه کنید . دوست ندارم شما را تنها رئیسی ببینم که دور دوم را بخود نخواهد دید .

 

سالها دل طلب جام ِ جم از ما میکرد

 " شیخ ما " ، وآنچه خود داشت ، ز کد خدا تمنا میکرد .

 

یا علی مددی

  



نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ توسط 
بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

...

آقا حسام ، موقتا با ما خداحافظی کرد تا بلکه بتواند دوباره  ، چند مسافر دیگر را از بین راه با خودش بیاورد ...

سید عباس و سید محمد کوله پشتی ها را در کنج اتاق جای دادند ،

ختم سوره ی واقعه ی آن روز را به انتها رساندم ،

فرزندان آقا حسام زحمت کشیده و چای عراقی آوردند .

چای عراقی فرق اش با چای ایرانی غلظت زیاد آن و صرف آن با شکر است و خبری از قند نیست .

کمی از اوضاع و احوالی که از صبح اتفاق افتاده بود صحبت کردیم ، تا اینکه " آقا حسام " به همراه هفت نفر زائر ایرانی ، وارد شدند .

دوستان زائرمان از اهالی دورود ِ استان لرستان بودند ؛

در همان بدو ورود صمیمت بود که حاکم شد ؛

از اینکه از کدام مرز آمدیم و چطوری ؛

بدون ویزا و عوارض و یا با ویزا و عوارض و ....

از اینکه اهل کجاییم و ناممان چیست و خلاصه صحبتها و تعریفها ، گل انداخت .

آقا حسام دوست عراقی مان که مهمان اش بودیم نیز به جمع مان اضافه شد و اون نیز با زیان خودش با ما هم کلام شد .

نکته ی جالب اینجا بود که ایشان به بالاخره منظور و مقصود ِ بیان اش را به بهترین نحو ممکن ، انتقال میداد .

بعضی جملاتش را هم که من متوجه میشدم به دیگران توضیح میدادم . زمانی که من صحبتهای آقا حسام را به دوستان میرساندم او نیز به من خیره میشد و با شنیدن صحبتهای من تایید میکرد که توانسته ام منظورش را برسانم .

سالم ، نام یکی از فرزندان آقا حسام بود که همیشه بعد از پذیرایی ، از اتاق خارج میشد . به آقا حسام گفتم بگویید تا سالم هم پیش ما بنشیند ؛

لبخندی زد و فهماند که ، خجالت می کشد .

نور الزهرا نام خواهر زاده ی آقا حسام بود حدودا یکساله بود ، برای لحظه ای همراه مادرش وارد اتاق شد .

که مورد لطف زائران واقع شد .

در دلم ، نام زیبایش را تحسین کردم . . .

... 

غروب شده بود .

به تعداد همه ی دوستان ، سجاده بود .

سجاده ها رو به قبله چیده شد .

اذان گفتم و نمازرا به جماعت خواندیم .

ادامه دارد ...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ توسط