تبليغاتX
جزیرۀ مجنون
آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند.
بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

امروز سیزدهم آبانماه است . یوم الله سیزدهم آبانماه روز شکسته شدن ابهت پوشالی رژیم دیکتاتوری ایالات متحده آمریکاست .

روحيه استکبار ستیزی با رگ و خون فرزندان این سرزمین عجین شده است

بعداز ورود اسلام به این سرزمین فقط دوبار پادشاهان ایرانی به دیگر کشورها حمله نمودند

یکبار در دوره نادر شاه و دیگری در دوره آغا محمد خان قاجار

در این جنگها و مخصوصا نبردهای نادر شاه و فتوحات هندوستان که بزرگترین حملات کشور ایران به کشورهای مجاور بوده ، اگر دقت کنیم مردمان ایران زمین خیلی خرسند از این تجاوزگری ها نبوده و نیستند و این ریشه در فرهنگ غنی و تمدن باستانی ایران زمین و از آن مهمتر ، ریشه در اعتقادات مذهبی ایرانیان دارد .

امروزه کشورهای استکباری با در اختیار داشتن ابزارهای ارتباط جمعی گسترده و مدرن باعث انحراف افکار عمومی شده و در چند دهه گذشته قصد نموده اند که تاریخ پر از تجاوزگری ها و وحشی گری ها و چپاول گری های خود را با حملات فرهنگی به دیگر کشورها و فرو بردن آنان در لاک دفاعی  ، از اذهان عمومی پاک کنند .

کشور ایالات متحده با حمله نظامی به بیست و پنج کشور جهان در طی ۵۰ سال گذشته ، جزء وحشی ترین کشورها ست . و از آنجایی که حاکمان این کشورها را خود مردمان آن سرزمین ها بقدرت میرسانند پس باید بدانیم که مردمان آنان نیز خلق و خوی توحش و استکبارگری نیز در خونشان نهادینه شده است و امروزه میبینیم که این تجاوزها و جنگ افروزی هاست که کام تشنه این انسانهای متمدن نمای متوحش را سیراب میسازد .

                            

 

روحیه استکبار ستیزی در قيصر امين پور تا ساليان پاياني حيات وي زنده بوده است، چنانكه با مراجعه به اشعار قيصر، به راحتي روحيه استقلال طلبي و استكبار ستيزي اش را مي توان دريافت. او در يكي از آخرين سروده هايش كه گويي براي اين روزهاي ايران اسلامي سروده است خطاب به دوستان هنرمندش اينگونه مي سرايد:

 

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

یا علی مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:0  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

 

الســــــــــــــــــلام علیـــــــــــــک  یا علـــــی بن موســــــــــــــــــی الرضــــــــــــــا (علیـــــــه الســــــــــلام)

 

 

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امــــــــام هشــــــتم است

هشتِ هشتِ جمعۀ هشتاد و هشت

 

 

سلام آقا جان تولدتون مبارک باشه آقا

 

، مولا جان  امسال خیلی به من لطف کردی ،

 

 اصلا باورم نمیشه هنوزم

 

شاید بخاطر دعای اون مسافر مشهدی بود که تو تهرون دیدمش

 و من ....

 

فقط یادمه که ازش خواستم وقتی برگشت مشهد و گنبد منور شما رو از دور زیارت کرد سلام منو خدمت شما برسونه و برام دعا کنه

 

شاید همه این لطفها به خاطر دعای اون شخص بود

امسال برام یه جور دیگه بود یه لطف دیگه ای داشت

 

وقتی صبح خیلی زود میزدم بیرون و از کوچه پس کوچه های کنار بازار رضا حرکت میکردم تا بیام برای نماز صبح

مردها و زنهای سحر خیز رو میدیدم که با عجله میخوان خودشون رو برای نماز صبح برسونن  خیلی احساس شادی میکردم که منم تو جمع اونهام

آقا جون از در باب الرضا که اذن دخول میخوندم وارد میشدم دیگه همه چی یادم میرفت

وسعت صحن باب الرضا همیشه منو یاد اون قیام آخر الزمانی میندازه

 

 با خودم میگم باید هم این صحن اینقدر وسیع باشه

آخه قرار اینجا یه روزی مبدا یه حرکت عظیم تاریخی باشه

حرکتی که در نهایت منجر به رویارویی خیر و شر میشه

حرکتی جهادی که  انتقام خون عاشورائیان و مظلومان کوچه بنی هاشم رو از غاصبان حق ، خواهد گرفت

و من با این فکرها وارد میشمو خودم رو روبروی ضریح قشنگت میبینم

بی اختیار اشکهام جاری میشه

سرمو کج میکنم  و با التماس ازت میخواهم که فرصتم بدی و منو تو اون راه خرجم کنی

همه هستی منو تو راه خودت خرج کنی

میدونم سرتا پا ایرادم و اشکال

ولی آقا جون اگه شما منو هم ضمانت کنی

یه نگاه به من کنی که جای نداشته همه چیز رو تو زندگی برام پرکنه

اونوقت دیگه من به همه آرزوهام رسیدم

 

 

چی میشه که وقتی ، که چشام بسته میشه

روی دامنت سر بذارم یا امام رضا

 

 برای شنیدن مولودی امام رضا با صدای حاج محمود کریمی بر روی لینک زیر کلیک کنید

اذن دخول حرم تو یا ابوالفضله

http://www.aviny.com/Voice/madiheh/emam_reza/karimi_01.mp3

 

یا امام رضا مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:51  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

باران رحمت آمد

رهبر ما خوش آمد

 

آفرین  بر مردم قدر شناس و ولی شناس شهرستان چالوس

 

 

حجم: 4 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 2 دقیقه،فرمت: wmv

 

گلچین حضوری بارانی از عشقبازی مراد و مریدان

 

یا علی مددی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:41  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

 

به یاد سید شهیدان اهل قلم ، آقا سید مرتضای آوینی

و دیگر هیچ

 

 abz0hx1ym1as64fbujk6.jpg

 

اي يكه سوار شرف ،

اي مرد تر از مرد بالايي من!

 روح تو در خاك چه مي كرد؟

مي گفت : بمان!

عشق چنين گفت :  كه بشتاب

مي گفت : برو!

عقل چنين گفت :  كه برگرد

ديروز يكي بودم وبا تو ،

ولي امروز تو نور تر از نوري و

من گرد تر از گرد

يك روز اگر از من وعشق تو بپرسند: پيغمبرتان كيست ؟

بگو درد ،

بگو درد

اي چشم و زبان شهدا ،

هيچ زباني چون حنجره ات ،

داغ مرا تازه نمي كرد!

" علیرضا قزوه " .

 

کاش آقا سید بودی و آدمهای پر نفاق و سیاس این روزگار رو از لنز دوربینت شکار میکردی

آدمهایی که بعضا دست کمی از عراقی ها و صرب ها ندارن

آدمهای منافقی که امثال رجوی بایستی جلووشون لنگ بندازن

آقا سید یه نظر لطفی بکن ، این منافق ها رسوا بشن تا همه بدونن چه خبره

 

 

شادی روح همه شهدای اسلام فاتحه مع الصلوات

یا علی مددی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:43  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

 

              


مجموعه سخنراني شنيدني سردارحاج سعيدقاسمي با موضوع روايت ديگري از جنگ

زمان کليپ 9 دقيقه حجم 1.50 مگابايت

      

حاج سعید قاسمی از فرماندهان دفاع مقدس هفته گذشته در دانشگاه امام صادق به ایراد سخنان مهمی درخصوص دفاع مقدس و حوادث اخیر پرداخت.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به گزارش رجانیوز، سخنان قاسمی در برخی رسانه‌ها به صورت ناقص انعکاس یافت که نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز، متن کامل آن را منتشر می کند:

اعوذبالله من الشیطان اللعین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد للَّه الذی یؤمن الخائفین و ینجی الصادقین و یرفَع المستَضعفین و یضع المتَکَبِرین و یهلک مُلوکا و یستَخلف آخرین و الحمدللَّه قاصم الجبارین، مبیر الظالمین، مُدرک الهاربین، صریخ المستَصرخین

باز هم شکر و سپاس خداوند متعال که ما را در این طریق هدایت کرد و اگر نبود عنایت و توفیق الهی، بسا در این طریق، در این لباس سربازی و در این اماکن مقدس نبودیم. باز هم شادی روح امام عزیزمان شادی روح همه شهدای انقلاب و همه شهدای 10 سال دفاع مقدس همه شهدای استشهادی از حسین فهمیده عباس دوران این مرز و بوم گرفته تا شهدای استشهادی لبنانی و فلسطینی که این روزها با اشتیاق پنجه در پنجه می جنگند. شادی روح همه شهدای این دانشگاه که منتسب به آقا جعفربن محمد الصادق و همه شهدای مظلوم و عزیز فتنه اخیر صلوات دیگری عنایت بفرمایید.

فیلم آ‍ژانس شیشه ای گفت می‌دانی یک لشکر برود خط، یک گردان برگردد، یعنی چه؟ یک گردان به خط برود، دسته برگردد یعنی چه؟ الآن این را می خواهم بگویم که می‌دانید یک نفر 3 ساعت در دانشگاه سرپا باشد، یعنی چه؟ ان شاءالله همیشه لبتان خندان باشد و سینه‌اتان مفتوح و مالامال از عشق ولایت. صلوات دیگری عنایت بفرمایید.

پیشاپیش خودم هم تشکر می کنم از همه دوستانی که این محفل را برقرار کردند. قاعده اش این است که در هفته دفاع مقدس همه به همدیگر پیامک می فرستند و تبریک می گویند. سالروز تجاوز آشکاری را در چنین روزی می گویند تبریک عرض می کنیم! در چنین روزی تجاوز بزرگی به عرض و ناموس ما آغاز شد اما می‌گویند تبریک عرض می کنیم! این یک مقداری ساختارشکنی شد در اول سخن. علی الاظاهر نباید بدین گونه باشد اما می خواهیم نوار همیشگی را که برای جنگ می گذارند، این‌بار نگذاریم و با یک مدل دیگری به قصه نگاه کنیم.

جنگ تحمیلی که شما 8 ساله می دانید و ما 10 ساله، از این روز و از این هفته آغاز نشد. همه می گویند کتابها نوشتند اما اشتباه می گویند. دخترم، پسرم! جنگ در چنین روزی که شما به عنوان 31 شهریور ماه 59 می دانید، آغاز نشد. این، یک دروغ بزرگ است، یک اشتباه تاریخی است.

این سرفه هایی که می شنوید، مال کسی است که آوردم اینجا تا شما با این چهره آشنا شوید. خدا انشاءالله به حق امام زمان سایه اش را از سرخانواده اش و رزمنده ها و شما کم نکند. این سرفه های خشک مال کسی است که به گواه او را به 2 دلیل اینجا آوردم. اول اینکه همه می خواهند آن‌هایی که جانبازند و اسمشان شیمیایی است، در بیمارستان ساسان و یا در خانه‌هایشان این درد را تحمل کنند. در صورتی که اگر نظام توجیه باشد، من همه اینها را از بیمارستان به دانشگاه ها و کف جامعه می کشانم. هر یک تخت اینها را با امکاناتش در دانشگاه می کشانم، یک اتاق می گذارم که اگر قرار باشد جان بدهند، کف اینجا جان بدهند. مادام که تو این را نمی بینی و این جدا جان می دهد و بعد او را می اندازند کف یک وانت از بیمارستان ساسان می برند و اطلاعیه او را می زنند در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون تو هم مشغولی و مسئولین ما گرفتارتر از این حرف‌ها که فاتحه ای برای او بخوانند. اما امروز ناصر افشاری عزیز را به دو دلیل آوردم، یکی اینکه او را بشناسید. برای من نوشتید که صحبت کنم، من هم مطالب را آماده کردم ولی ناصر یک دنیا حرف دارد. قبل از اینکه خدای نکرده یک اتفاقی برایش بیافتد، شما حداقل او را بشناسید. دوم اینکه ناصر یک نیروی استشهادی است که آخرین بار که با شما در جلسه غزه جلوی فرودگاه جمع شدیم، یادتان هست، آنجا برای شما صحبت کرد و قبلش هم رفت پیش آقا، آقا گفت: آقا ناصر چیزی نمی خواهی؟ یک شیمیایی از خدا باید چه بخواهد؟ آقا ناصر ببخشید، حرف شما به رهبر را شاید راضی نباشید ولی من اینجا دوست دارم که بزنم. این حرف‌ها نباید مخفی بماند. گفت که آقا جان من دوست ندارم در رختخواب جان بدهم، می شود یک اذنی بدهی و ما را برای یک عملیات استشهادی خرج کنی، اذن دست شماست. عملیات در این قد و قواره اذن شما را می خواهد، آقا جان نگذار در رختخواب بمیرم.

اما به یک خاطر دیگر هم او را آوردم. آقا ناصر ببخشید. برای اینکه ثابت بکنم برادر! دفاع مقدس، 8 سال نبود. هنوز نه محاسن من درآمده بود، محاسن آقا ناصر هم فکر نمی کنم در آمده بود. فتنه ای که کلیدش را در کنفرانس طائف در عربستان سعودی خائن زده بودند، برانگیختن قومیت ها و غائله جنگ نرم یک اتفاقی نیست که الآن اصطلاحش را می شنوید، این کلیدش همان چند ماه بعد از انقلاب خورد. گنبد جواب نداد، خلق شمال جواب نداد، خلق آذربایجان و خلق مسلمان که پشتوانه های آیت اللهی هم داشتند و پولش از بیرون می آمد، جواب نداد، خلق خوزستان و خلق عرب باز نگرفت تا خلق کرد که گرفت، بنا به دلایلی که جای آن اینجا نیست و داستان خاص خودش را دارد که باشد در یک جلسه دیگر. تا همین امروز هم درگیر این مسئله هستیم. یعنی حداقل در 2 هفته گذشته، 3 شهید دیگر در کردستان از دست دادیم.

پس جنگ در چنین روزی که شما آن را روز شروع جنگ می‌دانید، شروع نشد، ما بچه رزمنده‌ها چنین روزی را روز شروع جنگ نمی دانیم. جنگ قبلاً شروع شده بود. مقطع 22 بهمن 57 تا 31 شهریور 59 حدود 20 ماه است که ما نمی دانیم این 20 ماه در تاریخ ما چرا محو شده است. هر چه می گوییم، ما در این مقطع بودیم و جنگیدیم، توجه نمی‌کنند. اتفاقاً بخشی از جنگ نرم در اینجا اتفاق افتاد. پیچیده ترین مدل جنگ در دنیا، جنگ چریک ضد چریک است. ما هنوز اسلحه دست گرفتن هم بلد نبودیم، تاره ریخته بودیم پادگان‌ها را گرفته بودیم و یک مقدار بشین پاشو بلد بودیم، یک دفعه دیدیم در وسط معرکه جنگ بزرگی قرار گرفتیم. کمین ضد کمین جنگی که مردم هم هستند. ضد انقلاب هم لباس مردمی پوشیده، تو هم شدی یک نیروی با پشتوانه حکومت مرکزی، وارد یک چنین صحنه ای شده ای. حالا می خواهی بجنگی، باید شلیک کنی. اینجا اما یک فرمانده داری مثل محمد بروجردی، مثل ناصر کاظمی، می گوید پسرم شلیک نکن. رزمنده می‌گفت به ما از طرف روستا شلیک شد، ما باید پاسخ بدهیم، خمپاره را بگذاریم، روستا را شخم بزند. فرمانده می‌گفت نه! حق نداری تو اینجا شلیک کنی. اولین خون به ناحق که اینجا بریزد، دیگر نمی شود جمعش کرد.

خدایا در کردستان اینها چگونه جنگدیدند که توانستند این صحنه را خالی کنند و تحویل خود مردم دهند؟ مدل جنگیدن این برو بچه ها چطور بود؟ چه طور مظلومانه خونشان ریخته شد ولی کشت‌وکشتار از مردم نکردند. جنگی به مراتب بسیار سخت و پیچیده که هیچ از آن نمی دانی. بنا نیست اصلاً مستند باشد. بنا نیست برای تو گفته شود. پسرم، دخترم! جنگ در چنین روزی آغاز نشد. در این مقطعی که گفتم الی ماشاءالله بحران داریم. نیروهای مسعود و مریم به خودشان بمب می بندند و حداقل 4 امام جمعه را به شهادت رساندند. رئیس جمهور و نخست وزیر را زدند، بهشتی و مجلس را با 72 تن زدند. هر جای دنیا این اتفاق می افتاد، عمود خیمه را که می زدند، کل خیمه می خوابید. درگیری در خیابان‌ها الی ماشاءالله ادامه دارد، جرأت نمی کنی یک ته ریش داشته باشی و یا یک عکس حضرت روح الله را در مغازه بزنی وگرنه به عنوان بچه حزب اللهی 32 فشنگ یوزی را به طرفت خالی می کنند، آبکش می شوی.

اینکه چرا تو اینها را نمی دانی، چون بنا نیست که اصلاً بدانی! بنا نیست که این تاریخ با شکوه را برای تو بازگو کنن،د برای اینکه به تعبیر مولا امیرالمؤمنین بتوانند از همین سوراخ، بارها و بارها تورا بگزند. بنا نیست این واقعه تاریخی را به عنوان تجربیات مثبت و حتی اگر منفی است، تو داشته باشی. یک بار دیگر از اینجا به بعد اینگونه باید بگویی که حمله عراق به ایران به عنوان تیر خلاص بعد از این اتفاقاتی که افتاد و نگرفت، کودتای نوژه و درگیری‌های چپ و راست و توده ای ها و فرقان و زدن رئیس جمهور، باهنر تمام این اتفاقات که هرکدام آن یک داستان است نشد و نگرفت، از اینجا به بعد ورود یک سری نیروی جدید به جبهه است، نه شروع یک اتفاق که از امروز شما آن را حساب می‌کنی. در 31 شهریور 59 هجمه به این شکل اتفاق افتاد و الا 16 شهریور است که به جبهه قصر شیرین تهاجم شروع می شود، از پاسگاه خان لیلی بالای نفت شهر تا زیر آبداغ قریب 250 کیلومتر مربع توسط عراقی‌ها اشغال می شود. آتش پیوسته روی سر قصر شیرین هست. قریب 15 الی 20 روز مقاومت مردمی قصر شیرین را داریم، عین این چیزی که در خرمشهر 31 روزه می‌گویی اما الآن محو است که این مردم زیر آتش مقاومت کردند ولی صدایشان جایی نرسید. اگرچه به فرماندهی کل قوا بنی‌صدر هم مسئله را گفتند و او را در این جبهه بردند. قبل از آن، به او گفته بودند که این تحرکات و مانورهای اینها یک فرایند عملیات است. بوی عملیات دارد، می آید. مسخره می کرد می گفت شما پاسدارها همه چیز را از لوله تفنگ می بینید. آنها غلط می کنند به ما هجمه کنند.

پسرم دخترم! جنگی در آن مقطع اتفاق افتاد که فرماندهی کل من یک عنصر خائن و جاسوس و هماهنگ با جبهه دشمن بود. مگر می شود؟ بله! ‌شده است. او در آن واحد، 3 مسئولیت دارد هم رئیس جمهور محبوب با 11 میلیون رأی قانونی که ما به وی دادیم. رئیس شورای عالی انقلاب و فرماندهی کل قوا. در چنین شرایطی که او منظور آقای سپهسالار! بنی‌صدر می باشد دستور داده که کسی حق ندارد یک فشنگ و مهمات به نیروهای مردمی کمک کند.همین قدر هم که کار انجام شد، توسط عناصر مؤمن و انقلابی مثل سرگرد صیاد شیرازی‌ها بود که در پادگان‌ها را باز کردند و مهمات را منتقل کردند. این اتفاق برای ماه های اول جنگ است. تا کی؟ خیلی اتفاق عجیبی است، جنگی شروع شده است که هیچ جای دنیا نداریم، فرماندهی کل قوای یک جبهه با جبهه مقابل کاملاً هماهنگ است. درباره بنی‌صدر صحبت می کنیم. اتفاقاتی افتاد که بسیار به حوادث الآن ربط دارد. البته از این بابت بسیار متأسفم، جلوی آقا هم عرض کردم وقتی بچه من وارد دانشگاه می شود این عکس را که به او نشان می دهم می گویم این کیست که کنار چمران در این جیپ نشسته است، می گوید نمی شناسم. می گویم تو که الآن داری از دانشگاه فارغ التحصیل می شوی، چطور این بنی‌صدر را نمی شناسی؟ تاریخ محمدعلی میرزا نیست، مال همین دو دهه گذشته مااست. پسرم! دخترم! الان در جریان این بحران‌ها مجبور شدند این تصویر را نشان دهند. به نظر شما چرا؟ به نظر شما چرا نباید یک چنین مطلب مهمی را بازگو کرد؟ نوار جنگ را دائماً تکراری می گذارند.

12 لشکر در چنین روزی در 3 جبهه شمالی، میانی و جنوبی با تیپ‌های زرهی هجمه کردند. قصد فتح 3 روزه تا یک هفته ای تهران را داشتند. همیشه این نوار را گذاشتند. چرا از این‌طرف نمی گذاریم. پارسال متأسفانه این بحث‌هایی که پیش آمد اصلاً برخی از عزیزان ما و فرماندهان ما گویا آلزایمر گرفته‌اند. فرماندهی وقت کل قوا بنی‌صدر را نوعی تبرئه کردند، گفتند ما فکر نمی کنیم خیانتی چیزی از جانب او در کار بوده است. قاطی کردی آقا؟!

من در این جریان‌های اخیر متوجه شدم که چرا اسناد و مدارک و کتاب‌ها و رادیو و تلویزیون ما سعی دارد یک چنین استحماری را عمداً‌ انجام دهند. باز دو مرتبه می گویند که جنگ ایران و عراق. این یک ‌دروغ بزرگ است که شما 8 سال با عراقی‌ها جنگیدید و بعضی جاها هم حالا دنیای غرب و شرق یک کمک‌هایی به عراق کردند. نه! فقط و فقط برای خار کردن تو و نسل و آبا و اجداد تو با آن مدل جنگیدن که در طول تاریخ دنیا سابقه ندارد، این دروغ بزرگ گفته می‌شود. در این نبرد از شرقی‌ترین ینگه دنیا تا غربی‌ترین آن، با همدیگر متحدالشکل برای محروم کردن یک جریان آزادی خواه صف در صف ایستادند که سابقه نداشت. یعنی از بنگلادش تولید کننده گونی ما را تحریم می کند تا روسیه همسایه شمالی با موشک‌های اسکات تا فرانسه با موشک‌ها و هواپیماهای میرا‍ژ و رادار انگلیسی و برزیلی و قس علی هذا. چطور جبهه ای است که می‌گویند عراق در این جبهه با ما جنگید اما رسماً بیش از سی و چند کشور سینه به سینه ما حضور داشتند؟ اگر جنگ فقط با عراق بود که باید در طول این 8 سال فقط باید از یک ملیت اسیر داشته باشید؟ می‌پرسید مگر از ملیت های مختلف اسیر گرفتید؟ بله! چرا بر آن تأکید نمی کنند؟ اگر بگویم از 5 ملیت اسیر گرفتیم، باور می‌کنی؟ اگر بیشتر باشد قبول می کنی پسرم؟ یعنی چند تا پدر؟ مثلاً 8 تا 10 تا؟ مگر می‌شود؟ پسرم اگر بگویم از 15 ملیت اسیر گرفتیم قبول می کنید؟ نه بابا اینها را می گویید که خودتان را بزرگ نشان دهید. دخترم از 18 ملیت سند دارم ثبت شده است که اسیر در خط گرفتیم. پاکستانی در خط چه‌کار می کند؟ افغانی چه کار می کند؟ عمانی؟ اماراتی؟ کویتی؟‌ قطری؟ بحرینی؟ سودانی؟ سومالیایی؟ یمنی؟ قوات یرموک؟ یوگسلاو چه کار می‌کند؟ صرب چه کار می کند در این خط؟ بوسنیایی چه می کند؟ اینها را برای تو گفتند؟ نه! بنا نیست بگویند. اصلاً ‌بنا نیست با این حرارت بگویند برای اینکه در این باور بیفتی که 8 سال با این عراقی‌هایی که نمی توانند خودشان را جمع و جور کنند، هر روز 500 تا 500 تا بمب می گذارند زیر آنها مثل گوسفند قربانی می شوند، تو با داشتن یل‌هایی مثل چمران، بروجردی،‌ همت، باکری، خرازی نتوانستید جمعشان کنید، 8 سال طولش دادی آخرش هم که قطعنامه امضا کردی اما دیدی آمریکایی‌ها آمدند 25 روزه جمع کردند. پس چه کری می خوانی برای آمریکایی‌ها؟ این استتناج سئوالی است که از منِ استاد در دانشگاه پرسیده می شود. چرا؟ برای اینکه بازخوانی این جنگ به دروغ و به اشتباه افتاده است؟ خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج. حق دارد بچه امروزه از تو سئوال کند استاد شما با داشتن آن یل‌ها، مگر حسن باقری طراح عملیات‌تان نبود، مگر صیاد شیرازی نداشتید، مگر امام نداشتید، نتوانستید الآن می توانید؟ حق دارد بچه قاطی کند. برای اینکه خیانت شده است، آن بخشی را که باید در آن می بودید، مستند می کردید، فیلم می گرفتید از لحظه های شکستن خط، نه از پاتک ها یک تکه فیلم بیاورید که عملیات شب و خط شکستن را نشان بدهد. 27 کیلومتر بچه‌ها در ماسه و رمل با بار و بندیل روی دوش دارند حرکت می کنند، فیلم این کجاست؟ بهانه می‌آورند امکاناتش نبوده، در خط شکنی که فیلم نمی شود گرفت. فیلم‌های خمپاره هایی که روی سر بچه ها فرود می آید، کجاست؟ نهایتاً جواب پاتک‌ها را می بینی، خط شکنی که نمی بینی. آن موقع که نبود، الآن هم بخواهی بازگو کنی، چه بشود که یک هفته دفاع مقدس شود و این‌قدر "ممد نبوی..." می گذارد که خسته کند. 7 تا کانال تلویزیون ممد نبودی می زند و آهنگران ای لشکر صاحب زمان آهسته ران آهسته ران! پشت بند آن کرکره پایین تا دوم فروردین که همه حال و هواها گوگوری مگوری بله یک مضرابی زده می شود که در چنین روزی فتح المبین شد. برادر! فتح الفتوحی که امام گفت دست و بازوی شما را می بوسم همان عملیاتی را که احمد متوسلیان شما و فرمانده های شیری در قد وقواره های کاظمی و باکری و 11 هزار اسیر گرفتند، نباید این‌جوری برایت بگویند. 11هزار اسیر، اصلاً نه در مستندات ما نه در کتاب ها و دانشگاه‌ها و مدارس ما.

خدمت "آقا" هم عرض کردم که هر سال در برابر این موج از بچه ها می‌خواهیم که با این آموخته ها پدافند کنند. بقیه را می خواهد از صدا و سیما بگیرد؟ وقتی می برند در صدا و سیما و می خواهد حرف بزند می گویند 2 دقیقه وقت داری زودتر بگو؟ 2 دقیقه ای که دارند به تو سوبسید می دهند! می‌دانی 2 دقیقه تبلیغ آدامس و پفک چقدر با ارزش است؟! ضمن اینکه دیگر مردم از دست تو و امثال تو خسته شدند که سرفه های تو را می خواهند پخش کنند تو را بگذارند اضافه صحبت کنی؟ روی ویلچر آوردند گفتند زودتر یک خاطره شیرین تعریف کن، وقت تمام است.

راست هم می گویند، چون ما مال یک جریان و یک نسلی بودیم. الآن ما باید برای همه کار کنیم، یک کانال برنامه‌اش باید جوادی آملی باشد و موسیقی در آن حرام است، و یک کانال دیگر وقتی که لحن این زن گوینده را گوش می‌دهی، خاصه در رادیو جوان، اگر اذیت نشوی، تو مریض هستی! خانمت کنارت نشسته می گوید خاموش کن. می گویی جمهوری اسلامی است، حلال و شرعی است.

با چنین آموزه هایی معلوم است که ذائقه های مختلف باید درست بکنند. اما خوب از اینجا به بعد اتفاقات پشت سر اتفاقات می افتد. یک مقطع دیگر از جنگ فتح آبادان و عملیات ثامن الائمه است. با فرار سپهسالار! سپهسالار کجا بود؟ 11 میلیون رأی قانونی که ما به وی داده بودیم، چرا به او رأی داده بودیم؟ چرا همچنین خطای بزرگی را انجام داده بودیم؟ کار خودمان بود. چرا؟ چند دلیل داشتیم؟ 1- سید بود 2- بچه آیت الله بود. 3- دکترای اقتصاد نوین داشت. روزی که برای مصاحبه به تلویزیون آمده بود، توده ای ها و چپی ها را له می کرد. قدرت کاریزمای مناظره ای داشت و از آن طرف هم روحانیت معزز پشت سرش بود و لذا صد در صد. از بیش از 12 میلیون رأی قانونی، 11 میلیون رأی آورد. فرماندهی کل قوا را هم داشت. بعدش چه شد؟ اینها را برای ما نگفتند. درگیری و مناقشه است. نه اینکه فقط امروز در کف دانشگاه و در خانه ات، این اتفاق افتاده باشد، سابقه داریم. ما به عنوان سپاه 2 مجموعه شدیم. بنی‌صدریون و بهشتیون. بنی‌صدری‌ها عکس بهشتی را پاره می کنند و آن طرف برعکس. چه کسانی؟ روح‌اللهی‌ها. هر دو گروه هم به حسب آموزه های روح الله که وجود دارد و حی و حاضر است و صحبت می کند، اعتقاد دارند حضرت آقا این کلیدواژه هایی که می‌اندازد، مال اینهاست و آن‌ها می گویند مال اینهاست. پیچش مو را چه کسانی تشخیص می‌دهند؟ امثال احمد متوسلیان‌ها که در مریوان است. وقتی که بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا ‌می خواهد به مریوان بیاید، پیش قراول می فرستند. احمد به پیشقراول می گوید که به او بگو، فرمانده کل قوا، رئیس جمهور، هلی کوپتر تو بالای سر مریوان پیدا شود، اولین کسی که با تیربار می زندت، من هستم. ما که دور و بر احمد بودیم، گفتیم احمد چه می‌گوید؟ مگر می شود؟ رئیس جمهور و فرمانده کل قواست. بر ما ولایت دارد. اما احمد گفت نه بچه ها، او عدالت ندارد، پس بر ما ولایت ندارد! ما باز تشخیص نمی دهیم، تا کی؟ تا موقعی که دانشجویان پیرو خط امام، مثل محسن وزوایی بخشی از خاک آمریکا را گرفتند و 444 روز در مشتشان نگه داشتند. آن شیرمردها وقتی تکه کاغذها را به همدیگر چسباندند، این سند از لانه جاسوسی در آمد که این آقا با کد S.B.lor.1 زمانی که دانشجو بوده است، با ماهی اینقدر دلار به عضویت نیروهای جاسوسی دشمن درآمده است. فوراً این را خدمت امام(ره)رساندند. امام چه کار کرد؟ آیا سریع گفت امشب به رادیو و تلویزیون بدهید اعلام کند؟ باید این‌کار را می کرد؟ عراق راهش را گرفته دارد می آید، عملیات و خونریزی است، مسببش هم همین است، این هم سندش. ولی امام نامه را گذاشت و فرمود باشد تا وقتش برسد. بارک الله به امام. باید همه از امام آموزش سیاسی ببینند که در چنین روزهای فتنه ای سره را از ناسره تشخیص دهند.

گذشت و گذشت یک هفته، دو هفته بین دانشجوهای پیرو خط امام اتفاقاتی افتاد که آقا چرا اعلام نمی کند؟ از این سند بالاتر چه می‌خواهد؟ امام چرا چنین خیانت و جنایتی را اعلام نمی کند؟ باز تحلیل‌ها در خودی‌ها شروع شد. نکند امام کهولت پیدا کرده است. نکند دور و بری‌های امام رینگ بسته حلقه اطلاع رسانی شدند. حزب الله دارد اذیت می‌شود، دچار انشقاق می شود. از این واقعه دارد چند ماه می گذرد و همه دارند اذیت می‌شوند اما میوه باید برسد. طوری شد که آن اتفاقات و درگیری کف خیابان‌ها، آخر قصه اینطور شد که مسعود و سپهسالار با همدیگر لباس زنانه و ماتیک به لب زده، با دامن فرار می کنند. تا همین الآن که سپهسالار نطق فرمودند حمایت از جبهه موسوم به سبز و اینها هنوز عنایاتشان برسر نیروهای مقاوم! این جبهه مستدام است! فردای آن روز آمدیم بیرون و مرگ بر فلان و درود بر فلان سردادیم اما شب بخیر! فایده ندارد خواص! شما باید زودتر این اتفاق را می فهمیدید. امروز مرگ بر فلان دیگر فایده ای ندارد. اگرچه باز هم خون رسوا کرد وگرنه اگر قرار بود این اتفاق کش پیدا کند، خدا می داند چه اتفاقی می خواست بیافتد. خدا می داند چه قدر بیشتر خون ریخته می شد.

پس تا اینجا وارث یک چنین اتفاقاتی هستیم. از این به بعد، یک سری باید حواسشان باشد. مادرم و پدرم رأی دادی به بنی‌صدر اشکال ندارد، خدا اگر فردا ازتو نمی‌پرسد چرا رأی دادی به این آدم جاسوس و خائن و ملعون، همین که رأی دادی مأجور هستی، برای اینکه همه شواهد و قرائن حاکی از این بود که او یک آدم مؤمن است اما از این به بعد اگر بخواهی پافشاری کنی روی رأیی که دادی، درست نیست.

یک مقدار جلوتر برویم و برگردیم و یک تلنگری بزنیم. نیروهای مسعود نیروهایی نیستند که همه آنها تخم حرام باشند، ولدالزنا باشند، نه خیلی از آنها را می شناسم، رفیق‌های من بودند، بچه محل و بچه مسجدی بودند، در دانشگاه با هم بزرگ شدیم. اما یک‌دفعه وقتی می‌گفتنی حسین جان این حرفها چیست تو می زنی عزیزم؟ می‌گفت نه ما باید برای مبارزه با امپریالیسم متحد شویم و نمی شود با نیروهای مرتجع همدم شد... این حرف‌های گنده را برای این بچه‌ها زدند و بعد با یک عنوان رئیس جنبش جوانان فلان منطقه، مسئول پخش روزنامه چهارراه سلسبیل، مسئول فلان... اغفال می‌کردند، مسئولیت می‌دادند و بچه هم فکر می کرد خبری است. تا اینکه داستان کردستان پیش آمد و بعد این جماعت آنجا رفتند و زندگی و خط تشکیل دادند و بعد هم راهی عراق و چکمه لیسی صدام شدند تا امروز که در خدمت شما هستیم دنبال جلسه با نتانیاهو و باراک و عبدالله اردنی ننه انگلیسی هستند که یا اینجا بروند و یا آنجا. کار به کجا می رسد؟ انحراف یک‌دفعه چنین زاوایه ای نمی گیرد، اول فاصله کم است، بچه مسلمان است، همسایه ات است. عناد می کند و روی تفکرات باطلش لجاجت می کند. ناراحتی امروز برای پسر شهید و یا همسر شهیدی که در جبهه مخالف تو قرار گرفته چیز جدیدی نیست، از چه ناراحتی؟ این، یک جریان تاریخی است. اگرچه از این بابت که امروز در روزنامه اعتماد پسر عزیزم، پسر دلبندم حاج همت این مطالب را نوشت و یا از قولش نوشتند و آن حرف‌ها زده شد باید بروم چندین شب خون گریه کنم. به هرحال یک بخشی از آن را هم من مقصرم که بچه رفیقم را رها کردم اما چه‌کار می توانستم بکنم؟ وقتی که در دانشگاه به بچه مطالب نادرست یاد می‌دهند، تا کجا دنبال او باشم؟ ندیدی دیشب آن 3 تفنگدار را در تلویزیون آوردند، صحبت می کردند. می دانید که چه کسانی بودند؟ وقتی نشانشان می داد گفت ما باور نمی کنیم آقای حجاریان و آقای عطریانفر شما به‌عنوان علمداران این جبهه یک دفعه در طول 20 روز برگشتید، چه اتفاقی افتاد؟ راست می گویند آنجا چیزخورتان کردند؟! این چیزهایی که کروبی می گوید؟ این اتفاق‌ها که افتاده؟ براساس این چیزها نظر شما برگشت. گفتند نه، تفکرات وارداتی ما ناشی از ماکس وبر و کوپر و امثالهم بود که خودشان مسموم هستند. با این تفکرات نمی شود یک خم این انقلاب را گرفت و آن را زمین زد. کتب درسی دانشگاه های ما مسموم، اساتیدی که خود ما باشیم مسموم، این کتاب‌ها را به خورد دانشجوان خودمان در طول سال‌ها دادیم، نتیجه آن هم کف خیابان، درگیری است. اگر دولت و نظام این تقصیر و پوزش ما را بپذیرد، می گوییم برای شما که این اتفاق برای چه چیزی افتاد؟

پریروز به جاسبی گفتم این حرف‌هایی که اینها می زنند مشخصاً به جنابعالی و آموزه ها و این کتب درسی مریض و مسموم و اساتید سکولار برمی گردد. اینها بنا داشتند جمهوری اسلامی اسمش جمهوری باشد اما از درون پوچ و بی محتوا باشد. پیش از آنکه برای پسر حاج ابراهیم همت ناراحت باشیم، باید مرکز فساد را که این فساد را پمپا‍ژ می کند، خشکاند. مگر دیوانه ایم برویم کف خیابان و شروع کنم با چوب و چماق دنبال اینها بیفتیم؟ البته وقتی امنیت نظام به مخاطره بیفتد، با کسی شوخی نداریم، جزء آموزه های دینی علی‌ابن‌ابی‌طالب است. آقا اینها که در برابر ما قرار گرفته‌اند، همه پسرخاله و پسرعموی ما هستند، مگر می شود به جنگ اینها رفت؟ بله باید برویم. نبرد اول با ناکثین. یک مأموریت برون مرزی به من بده تا در این نبرد نباشم. این طلحه است، این زبیر است، این ام المؤمنین است، تا دیروز با همدیگر شمشیر می زدید، اینها حافظان قرآنند. همه گیج شدند که کدام درست می گوید؟ فرمود "اعرف الحق، تعرف اهله"، برو حق را بشناس سپس به اهلش ایمان بیاور. اگر هم نتوانستی تشخیص بدهی، برو تا این وضعیت را نبینی. این صحنه مال تو نیست، این صحنه مال اهل بصیرت است. فرمود: "لا یحمل هذا العلم، الا اهل البصر و الصبر"، در زیر بیرق من نمی مانند الا انسان‌های بصیر و صابر.

نبرد دوم اتفاق افتاد، دو مرتبه سینه به سینه همدیگر که داستان را بهتر از من می دانید. فقط یک مرور کوچک؛ دقیقه 90 قرآن‌ها سر نیزه رفت. باز جبهه اسلام گیج شد، فرمود قرآن را با همه قداستی که دارد پاره کنید، قرآنها را بزنید، هیچ ایرادی ندارد، اینها ورق پاره هایی هستند که عن‌قریب در زیر پوتین های شما و سم اسبان شما می روند. قرآن ناطق من امیرالمؤمنین هستم. سپاه اسلام کم آورد و شد آن فتنه ای که نباید می شد.

نبرد سوم، نبرد با مارقین که به مراتب سخت تر، پیچیده تر و بغرنج تر است. نبردی که وقتی امیرالمؤمنین ابن عباس را فرستاد، فرمود برو با اینها صحبت کن، بشارت بده و نصیحت‌شان کن اما حواست باشد با اینها از در قرآن محاجه نکن، فقط راجع به سیره وسنت نبوی با آن‌ها صحبت کن. ابن عباس رفت و برگشت، آقا دید که پای ابن عباس می لرزد. گفت ‌آقا اینها چه کسانی بودند مرا نزدشان برای مذاکره فرستادی؟ یک آیه قرآن می آوردی، ده تا جواب می دادند، از اثرات سجده های طولانی، پیشانی آنها کبره بسته بود. مع الوصف 4هزار نفر از اینها جدا شدند، 4هزار نفر ماندند. زمانی که به مصاف امیرالمؤمنین و سپاه اسلام آمدند می گویند که الیوم یوم دهر الجنه این شمشیرهایشان را قلاب کرده بودند و می گفتند که امروز هر که در برابر علی کشته شود، روز ورود او به بهشت الهی است. در دو، سه ساعت، 4 هزار نفر آن‌ها کشته شدند و فقط 5 نفر فرار کردند. فرمودند یا امیرالمؤمنین تهشان را درآوردی. آقا فرمودند اشتباه می کنید باز هم در رحم مادرانشان و صلب پدرانشان تولید مثل خواهند کرد و این قصه بازهم اتفاق می افتد. شما نمی توانید اینها را تشخیص دهید، خیلی پیچیده هستند. قبل از این نبرد، آقا این را برای این روزها پیش بینی کرده بود.

پس از این فتنه، فتنه ای دیگر به وجود می آید که به مراتب شکننده تر از آن است. در اثر این فتنه، دل‌هایی که محکم و استوار بودند، گرفتار انحراف می شوند و مردانی پس از سلامت ایمان منحرف می گردند. با وجود این فتنه، تمایلات مردم تغییر می کند و اعتقادات با یکدیگر مشتبه می شود و تشخیص صحیح و نادرست دشوار می گردد. هرکه با آن مبارزه کند، او را درهم می شکند و هرکه بخواهد آن را خاموش کند، او را نابود سازد. فتنه گران در میان آن فتنه مثل دسته هایی از گورخران وحشی یکدیگر را گاز می گیرند. در آن زمان رشته دین از هم جدا شده و علایم راه راست پنهان گردیده و چشمه حکمت خشک خواهد شد ولی ستمگران در آن فتنه به سخن می آیند و بیابان نشینان را با زجر ستم بیازارند و با سینه مرکب ستم آنها را خرد کنند. انسان‌های تک‌رو نابود شوند و سواران در جلوگیری از آن هلاک شوند. آری آن فتنه با سرنوشتی تلخ برای مردم وارد می شود و خون‌های تازه ای را می‌طلبد و به دین خدا ضربه وارد می کند و پیمان‌ها و عهدهای استوار یقین را می پوساند.

"آقا" دو ماه و نیم است که در هر سخنرانی بر این فتنه تأکید می‌کنند، معلوم است اتفاق سختی افتاده است. اتفاقی که فقط یک مناظره و یک جنگ تبلیغاتی نبود پریشب برگشت گفت که مطمئن شدیم این یک جریان براندازی نظام بود که از بیرون فتنه کلید خورده بود اما از داخل همراهی می شد. بگذارید این روزها کمی غبار بخوابد. اگر یک مناظره تبلیغاتی برای رسیدن به قدرت بود، با جورج سورس هماهنگی چرا؟ یهودی بی‌شرفی که با جین شارپ تئوریسین انقلاب‌های مخملین در بیرون فعالیت می کنند. اگر که فقط و فقط یک مناظره برای رأی آوردن و ریاست جمهوری بود، پول برای NGOها از جیب این مردم بدبخت و بیچاره چرا؟ پول از دانشگاه آزاد چرا؟ اگر که فقط یک انتخابات بود، پول گرفتن از کشورهای عربی چرا؟ برای حزب باران‌تان و برای این کارها پول های خودتان بود آوردید با آن 400، 500 هزار مانتو فیروزه ای درست کردید ریختید در کف خیابان و این مسخره بازی‌ها؟

حرمتی که آقا فرمودند از نظام شکستند، اینها را ما پیگیری خواهیم کرد، حرمت شکسته شده‌ای که سالیان سال نمی شود، آن را به همین راحتی پاک کرد. چه اتفاقاتی افتاد؟ چه کسانی گیج شدند؟ چه کسانی کم آوردند؟ همان افرادی که تا دیروز میلیاردی به آنها می دادند فیلم چهل سرباز می ساختند و می رفتند پیش "آقا"، مولای ما، مقتدای ما می‌گفتند، با یک سیلی خوردن یک بچه که نمی دانیم آن هم واقعیت دارد یا نه، امروز سمفونی های ای کاش می نویسند. آنهایی که تا دیروز پول و وام کلان و بساط فیلم‌سازی‌اشان به راه بود و فیلم می ساختند و کار هم نداشتند نظام و جبهه و خط دست کیست؟ عزیز من آقای مجید مجیدی قبول که جلوی آقا گریه کردید و گفتید آقا چرا اینگونه شده، آن زمان جبهه و جنگ، پیرزن دو تا تخم مرغش را می داد، آن همه اخلاص کجا رفت؟ حضرت آقا در جا جواب دادند و گفتند آقای فلانی روح لطیفی دارند ولی آقای فلانی این تلخی هایی که شما این‌دفعه دیدید زمان جبهه و جنگ و مقطع ما هم وجود داشت. همان موقعی که در جبهه شیرینی وجود داشت، این پشت هم همین لجن پراکنی ها بود. این روزها هم باید دو تای آنها را با هم ببینی. اما باید به ایشان گفت که آقای مجید مجیدی شبی که تو آن فیلم را درست کردی مقابل احمدی‌نژاد و آن هنرپیشه را که خودت آمدی گفت آقا من قسم می‌خورم نمی دانستم طرف هنرپیشه بوده، کاری ندارم فیلم تو جبهه اسلام را شکست. احساس کردی که ممکن است آن طرف رأی بیاورد و تو آن کار را برای آنها انجام دادی. اهل فن می دانند، وقتی فیلم را دیدند شکست جبهه اسلام بود. خیلی عالی کار کرده بودی. دمت گرم! به خاطر هنرنمایی‌ات. اما گاف دادی، برای یک عمر باید جواب خدا را بدهی. گفت لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک آنهایی که آمدند در این صحنه و تیر انداختند، آنهایی که رضایت دادند و آنهایی که فقط یک سر تکان دادند. شنیدند حسین بن علی کشته شد آنهایی که یک لبخندی زدند و فحوای دلشان رضایت داد. خدا می داند که آن سی دی 90 سیاسی پاهای کسانی را از رفیقان من لرزاند که روی اسم آوردن آنها را ندارم. در آن شب‌های فتنه که بچه با همه ندانستنی‌هایش که این اشخاص را نمی شناسد، می خواهد تصمیم بگیرد که به چه کسی رأی دهد، چه کسی راست می گوید و چه کسی نه!

ناصر جان روزی که نتایج انتخابات اعلام شد، فردایش یکشنبه، آنها اعلام کردند که به میدان ولیعصر می آیند، حزب‌الله هم اعلام کرد که به میدان ولی عصر می آییم. رفتیم، حزب الله غالب شد، دیدیم آنها دارند صحنه را ترک می کنند اما خوردیم سینه به سینه همدیگر، توی سینه پسرعمویم، هم گردانیم، با جانبازی 80 درصد، یک پا قطع، چشم ندارد، گفت حاج سعید کدام طرفی هستی گفتم با این جماعت. گفت اینها؟! ‌اینها به ضلالتند، بیا با ما. می خواهیم برویم میدان ونک، بعد هم می خواهیم صداوسیما را بگیریم، زدم پشتش گفتم خداحافظت باشد. اما بعد از چند دقیقه پاهای من سست شد. گفتم یا اباالفضل العباس عجب اتفاقی می خواهد بیافتد. من در کل این 10 سال جنگ، نه در کردستانش نه در جنگ عراقش ندیده بودم. آنجا که کردستان بود، یک اتفاقات خاصی می‌افتاد، این طرف هم عراق بود و مشخص بود.

یا امیرالمؤمنین چه بود آن اتفاقاتی که برای شما افتاد. باید به جنگ مقابل پسرعمو، برادر و پسرم بروم. باید بیایی در مقابل صداوسیمایی دفاع کنی که خودت قبلاً قبولش نداری. چون اگر بیاید آنجا و برودند بالا و با همه عناصری که آنجا هستند، میکروفون را بگیرد، یک لحظه بگوید اینجا موج سبز است انقلاب اسلامی و تهران به دست اشغالگران فتح شد و یا برنده می‌دانیم، می فهمی یعنی چه؟ و تو آنجا بایستی، بروی در مقابل اهل قبله بایستی. این آن فتنه آخرالزمانی است که خدا نکند این اتفاق دوباره بیفتد. خیلی سخت است. اثرش همین الآن در خانه هایمان هست. حتی اگر موفق هم نشوند که این داستان را کش بدهند، در دانشگاه باز هم برنده میدان هستند. متأسفانه چرا؟ چون جنگ را به داخل کشیدند. تو دیگر دغدغه لبنان و فلسطین را نداری. کما اینکه 30 سال بود از این حرف‌ها نمی شنیدیم "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" جرأت نمی کردند از این حرف‌ها بزنند. چه کسی حرمت را شکست؟ آنها که بودند، از قبل چیز جدیدی تشکل نشده است. دو میلیون نفرند این همه خانواده ساواکی کجا رفتند، این همه خانواده جوجه های مسعود رجوی کجا رفتند، این همه معارض، اینها یک عِده و عُده‌ای دارند، عزیز من، این که چیز جدیدی نیست. همیشه بودند، هروقت فرصت پیدا کنند، صف آرایی می آیند. اما این را بدان پسرم دخترم، آن مسعود رجوی را من در مرصاد درک کردم و تا آخرش جنگیدیم و قرار نبود آن اتفاق پیش بیاید اما مع الوصف همچنین که دیدند که تو دیگر انگیزه برای استمرار جنگ نداری و آن قطعنامه امضا شد و برای روح الله زهرنامه شد، گازشان را گرفتند و دوباره آمدند. امضا دادی آتش بس دیگر نامردها. امضا دادیم باشد آتش بس می کنیم برای دفاع و حق قانونی مشروعمان نمی جنگیم، سلاح زمین شلیک نمی کنیم تا گروهی از سازمان ملل بیاید متجاوز را اعلام کند و غرامت را به تجاوز شده بپردازد. این کار ها را کردند؟ تاریخ نوشت یکبار دیگر هجمه کردند مثل چنین روزهایی آمدند روی جاده آسفالته اهواز- خرمشهر. فقط مرصاد نبود، آمدند در مهران و پل فلزی کرخه و دهلران و اسلام آباد تا تکه آخر آن قصر شیرین که نیروهای مسعود و مریم دارند داخل می‌شوند. تاریخ نوشت در این مقطع 80 درصد زمین‌هایی که در طول 8 سال دفاع مقدس آزاد کرده بودی، ظرف 5 روز از تو گرفتند، اینها را برایت بازگو کردند یا فقط فتح و پیروزی خرمشهر را سر می‌دهند؟ خدا نکند عقب نشینی ها را ببینی، وقتی همه سلاح ها را می اندازند و می گویند آمدند. ولی امام هم هست، حزب الله هم هست، آقا هم هست. اینها نوشته شده در سر و سینه ما

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چون گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خوره ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه‌ی دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

شبی که مسعود داشت حمله می کرد، نرفته بود عرق سگی بزند، نرفته بود کارهای خلاف دیگر انجام دهد. بگویم کجا بود؟ حرم ابوالفضل العباس با نیروهایش. الله اکبر از این تاریخ. فیلم آن هست، نیروها را مجهز از سوئد، دانمارک، هلند، شمال، جنوب و غرب در حرم حضرت ابوالفضل العباس جمع کرده. مسعود دارد مقاله های کاریزماتیک خود را آنجا می خواند، سخنرانی می‌کرد. وقتی که بالای سر میرزا کوچک خان جنگلی 200 هزار نفر صحبت می کردند، همه غش می کردند. چیز چیز هم نمی کرد و حرف هم بلد بود. این‌قدر خاطرخواه داشت. ابوالفضل العباس به حق دست‌های بریده ات قسم می خوریم که امروز بسیج شده ایم برای سرنگونی حکومت فلانی و تا بینی دشمنان شما را به خاک نمالیم، چنین می کنیم و فلان نمی کنیم. در جیب نیروهایش وصیت نامه هایشان همان بچه محلی‌های من، این بود که یا امام غریب داریم می آییم و کربلا را آزاد می کنیم. عمری بود داغ دل داشتیم، عن‌قریب کربلا را آزاد می کنیم. یک عمر دعا می کردی یا لیتنی کنا معک ای کاش حاجی با تو بودم، در کنار حاج همت می جنگم. تمام شد دیگر، برو فکری به حال خودت کن. علم امروز دست تو است. قرار است تو باشی جای حسن باقری. آقا باه تو دلبسته که با تو خط تشکیل دهد. کجا هست خط؟ علمدارهای آنها کیانند؟ این جبهه که تشکیل شده است، کجاست؟ آقا فرمود جبهه نرم همانطور که در جبهه سخت مواضع و سنگرهای ما را می زنند، در جبهه نرم اعتقادات ما، ایمان و باورهای ما را بمباران می کنند و کردند و جواب هم گرفتند. این تهران را دیدیم که رأی قاطبه اش پشت سر آقا نبود، شهرستانی ها و پاپتی ها و آنهایی که کمتر مسموم شده بودند، پشت سر آقا ایستادند. اتفاق ناگواری است که افتاده و حضرت آقا هم ناراحت است. اگرچه از این بابت زیاد هم ناراحت نیستیم. ما از آن روزها باید بترسیم که دمپایی پوشها و کفش ملی پوش‌های شوش و شهرری پشت ولایت نباشند. اگر آنها پشت خط را رها کردند، آن روز باید بترسی. وگرنه در نهایت اگر در دانشگاه تهران 4 تا بادکنک سبز هوا کردند، چه می‌شود؟

سعید حجاریان هم می گوید نه واقعاً ‌اینجا وضع ما خیلی خوب بود، اینجا زندان نبود، سونا و جکوزی به راه بود، ضمن اینکه ما احتیاج داشتیم. عطریانفر گفت اگر یک شرایطی مثل زندان بود، 20 روز خلسه ای که فشار نیروهای جانبی به ما وارد نشود، فکر آزاد داشته باشیم، می فهمیدیم که داریم اشتباه می کنیم. شما هم باید به این عزیزان بگویید عزیزم پسرم دخترم لجاجت نکن. البته با اعتقادات نمی شود بازی کرد که خیلی‌ها هم دارند مقاومت می کنند ولی آنهایی که بریدند واقعاً‌ بریدند.


         

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:15  توسط بنده ي خدا   | 

 
 
 
بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)  
 

سالهاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران و رسانه های جمعی مسجدی را که دارای گنبدی طلایی است به عنوان قدس و مسجد الاقصی نمایش می دهند وامروز در اذهان عمومی این مسجد به عنوان نماد قدس شناخته می شود درحالی که این مسجد که به مسجد قبة الصخرة معروف است فقط در محوطه مسجدالقصی قرار دارد . این‌ گنبد از آن‌ رو گنبد الاصخرة‌ نام‌ گذاری شده است‌ که‌ در داخل‌ آن‌ صخره‌ ای‌ قرار دارد که‌ گفته‌ می‌ شود پیامبر گرامی‌ اسلام‌ (‌ص‌)‌ پا بر آن‌ نهاد و به‌ معراج‌ رفت‌ . گنبد صخره‌ حدود ‌1300‌ سال‌ پیش‌ ساخته‌ شد و علت‌ اساسی‌ بنای‌ آن‌ نیز ارتباط خاص‌ این‌ مکان‌ با‌ موضوع‌ معراج‌ پیامبر اکرم‌ (ص) بودو مسجد الاقصی وقدس واقعی مسجدی است که در پشت مسجدقبة الاصخره قراردارد، سالهاست در پشت اسکناس های (۱۰۰تومانی)تصویر مسجد قبةالصخره به اشتباه درج شده است و رژیم صهیونیستی نیز سالها برای اینکه بتواند مسجد الاقصی و قدس واقعی را ازبین ببرد و معبد مورد نظر خود را بسازد ،مسجد قبةالاصخرة را در شبکه های تلویزیونی و سایتهای خبری خودبه عنوان مسجد الااقصی نمایش داده وتبلیغ می کند،چندی پیش نیز جوانان فلسطینی حاضر در دانشگاه تهران نسبت به این اشتباه فاحش اعتراض کرده بودند!

 
دشمنان اسلام و قرآن همه ساله میلیاردها دلار در راه اسلام ستیزی هزینه میکنند ، حضور مسلمانان سراسر جهان در راهپیمایی روز جهانی قدس و اعلام انزجار از این رژیم غاصب و اشغالگر ، بدون کمترین هزینه ای بیشترین ضربه را به اهداف صهیونیزم جهانخوار خواهد زد
و چهره منفور این رژیم و حامیان خفاش صفت اش را ، منفورتر از قبل خواهد کرد
 
به امید اتحاد مسلمانان جهان اسلام و رویارویی همه جانبه با اسلام ستیزان مستکبر " انشاءالله "
 
 
تصاویر دیگری از مسجدالاقصی
 
 
 مسجدالاقصای واقعی
 
مسجدالاقصي alaqsa
 
مسجدالاقصی
 
 
یا علی مددی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:58  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمامی روزه داران عزیز و عرض تسلیت بمناسبت ایام شهادت مولای متقیان ، شیر خدا ، حیدرکرار ، امام علی علیه السلام

بحضور مقدس امام عصر ، حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و تمامی شیعیان آن امام عادل

 

          

k93af68w5fnygrzdsb3a.jpg

 

 *****************************

دوستان امروز میخواستم بمناسبت شهادت امام علی و جهت عرض ارادت خدمت مولا ، مطلبی بنویسم ، تو فکر انتخاب موضوع بودم که یاد خاطره ای سال گذشته افتادم تو نمایشگاه قرآن

 

قضیه از این قرار بود که قرار بود بنده این افتخار رو پیدا کنم که مدال نوکری شهدا رو به سینه بزنم و بشم راوی

یه چند جلسه ای هم تو کلاس ها شرکت کردم

برای اینکه بتونم به کارم تسلط پیدا کنم و از اونجایی که شروع این کلاس ها مصادف بود با آغاز ماه مبارک رمضان

ضمن قرائـت  آیات کلام الله بمنظور بردن ثواب

شروع کردم به یادداشت برداشتن از آیاتی که در مورد جهاد نازل شده

اتفاقا به آیات زیبایی در این زمینه برخورد کردم که نحوه جهاد و چگونگی جهاد و نشانه های مجاهدان و خیلی اطلاعات مفید در این رابطه بیان شده بود

 

و طبعا سوالاتی هم برای من مطرح بود که اونها رو یادداشت میکردم تا زمانی که به نمایشگاه قرآن مراجعه میکنم از اساتیدی که حضور دارن بهره ببرم

 

خلاصه

 

یه روز وسائلم رو جمع و جور کردم و عزمم رو جزم که برم جهت پیدا کردن سوالاتم به یه نتیجه خوب برسم

یادمه یه سوالی بود در رابطه به یک آیه در مورد ذوالقرنین که هنوزم جواب درستی بدستم نرسیده

 

وقتی مطرح کردم حاج آقا خواستند که عین آیه شریفه رو از روی قرآن نشون اشون بدم

 

هنوز رو صندلی جاگیر نشده بودم که یه حاج آقایی تشریف آوردن و نشستن و شروع به صحبت کردن

ده دقیقه ای صحبت کرد و مقدمه چینی کرد تا ما فهمیدم (یعنی و من اون حاج آقای روحانی) که ایشون از برادران اهل تسنن هستن

یه ربع یعدش هم بود که متوجه شدیم ایشون از برادران افغانی هستن (چهر ه اشون خیلی شبیه ایرانی ها بود)

 

کلی صحبت کرد از قضیه غدیر خم ، از اینکه الغدیر رو خونده

از اینکه .......

 

یکی از صحبت هاش این بود

 

که یه اتفاق تاریخی رو تعریف کرد و مضمون بیان ایشون این بود

 

که در یکی از جنگها بعد از اینکه مسلمین غنائمی رو از دشمن بدست آوردن ، هر کس برای خودش سهمی از اون غنائم برداشت

مثلا یه نفر زره غنیمتی رو بر تن کرد

دیگری سوار بر شتر غنیمتی شد

دیگری شمشیر غنیمتی را برداشت و الی آخر

 

و در این هنگام حضرت علی (ع) که متوجه این قضیه میشن

با اصرار زیاد و پافشاری  این غنائم رو از دست این افراد خارج کرده و خدمت پیامبر میبرند

 

سوال این دوست اهل سنت ما این بود

که این چه کاری بود که حضرت علی با صحابه و یاران پیغمبر انجام داد؟

 اینجا بود که آیاتی رو که من در رابطه با جهاد بود و گلچین کرده بودم باعث شد که جواب ایشون رو بدم

 

در آیه اول سوره مبارکه الانفال آمده است :

 

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

  از تو درباره انفال ( غنايم، و هرگونه مال بدون مالك مشخص) سؤال مى‏كنند ؛ بگو: «انفال مخصوص خدا و پيامبر است؛ پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و خصومتهايى را كه در ميان شماست، آشتى دهيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد اگر ايمان داريد

  من بعد از قرائت این آیه برای ایشون ، خدمتشون گفتم که با توجه به نص صریح این آیه متوجه میشیم که امام علی (ع) بر طبق دستور قرآن عمل کرده

شما چرا از این قضیه ابراز ناراحتی میکنید

 

بنده خیلی مطالعه در زمینه کتاب های دینی و تاریخ اسلام ندارم ولی جالب اینجا بود که ایشون مسائلی رو مطرح میکردنو وقتی که بنده یا حاج آقای روحانی با حدیث یا آیه ای از قرآن جواب ایشون رو میدادیم خیلی راحت حاشا میکردن

خیلی راحت انکار میکردن

 

البته حدود یک ساعت و نیمی صحبت کردیم ولی به نظر من ایشون همچنان بر صحت اندیشه های خودشون اصرار داشتن

 

غرض از این نوشتار فقط و فقط یه مطلب بود

 

و اون شخصیت عظیم و برجسته ای که در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان محاسن شریف اش با خون سرش خضاب گردید قرآن ناطقی بود که احمق ترین انسانها در برابرش صف آرایی کرده بودند

 

و این انسانهای پست و بی مقدار هرگز نخواهند توانست با دهان خود نور خدا را خاموش سازند

 

از فرزندان شجره خبیثه ( امویان و تابعین آنها) هنوز هم در گوشه و کنار هستند که چشم دیدن حقیقت را ندارند

 

و در کمین نشسته اند تا کودکی ، پیرمردی ، نان آور خانواده ای را به جرم شیعه بودن به فجیع ترین شکل ممکن بشهادت برسند نا به خیال خام خود بهشت را بدست آورند

 

حال آنکه ام الفساد های این روزگار اسرائیل جنایت کار و آمریکای جنایت کار براحتی در صددد حذف اسلام و مسلمین هستند و تمام مقدسات مان را نشانه رفته اند

  به نظر بنده دیگر نیازی به دیدن مارک های اجناس کارخانه هایی که حامی رژیم صهیونیستی هستند ، نیست

چون تا زمانی که کشور ما و دیگر کشورهای مسلمان اینقدر شهامت ندارند که این اجناس را تحریم کنند

وضعیت به همین منوال هست

کاش امروزه بدون هیچ ملاحظه ای  پروتکل های یهود ، برای این مردم قرائت میشد که مردم بفهمند که امام راحل از چه رو اسرائیل را غده سرطانی نامید .

آنوقت میدیدیم کسانی که پیش از این حتی حرفی هم بر ضد این رژیم منحوس هم نزده بودند

 در راهپیمایی روز جهانی قدس و در مجموع جبهه اسلام به میدان میآمدند .

 به امید ظهور مولا و سید و سرورمان حضرت صاحب الزمان(عج) و  نابودی و ریشه کن شدن تمامی دشمنان قسم خورده اسلام " انشاءالله " .

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:17  توسط بنده ي خدا   | 

 بسم رب الشهدا و الصدیقین
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)



هر چه به کارنامه خود نگاه میکنم نمره مثبتی نمیبینم جز اینکه منبعد برای رضای او بنویسم
از او مدد بجویم
و از او پاداش بخواهم

الهی و ربی من لی غیرک

*********************


کجایند مردان بی ادعا


خیلی عاشق شهادت بود
به آرزوی وصالش رسید


بیست و شش سال از اونروز گذشت
پدر هم به دیدار معبود رفت

روزیکه قرار بود پدر رو به خاک بسپاریم برای لحظاتی پیکر پدر را به کنار مزار

فرزند شهیدش منتقل کردیم


برای آخرین بار پدر در کنار مزار پسر
یکی از دوستان شهید ، فرازی از زیارت عاشورا رو با سوز دل نجوا میکرد .........

مردم منتظر بودند
فاصله تا محل دفن نسبتا زیاد بود

درست نبود که خیلی دیر کنیم
آمبولانس حرکت کرد

پدر هم دفن شد

لحظه های سختی بود که میگذشت .....

تو مسیر برگشت

دوست شهید یاد رفیق اش افتاد و لحظه شهادت رو دوباره مرور میکرد

برای ما تعریف کرد ...


پشت خاکریز پناه گرفته بودیم

از لحظه شروع عملیات (ساعت 9 شب ) تا نزدیک های اذان ظهر چیزی نخورده بودیم

قرار بود مقداری از آذوقه ای رو که داشتیم ، مصرف کنیم

صدای مهیب انفجار و برخاستن گرد و غبار زیاد برای یه لحظه ، همه ما رو گیج کرد

هنوز شهید نشده بود

به طرفش دویدیم

ترکش خمپاره قسمتی از سر ، رو برده بود

بیشتر قسمتهای بدن اش هم پر ترکش شده بود ، این رو از روی لباس اش

 که از خون مطهر بدنش خیس شده بود فهمیدیم

بهش گفتم

چه خمپاره ای بود ؟

خمپاره شصت ؟ یا اینکه ؟

گفت خمپاره شصت ؟

نه

خمپاره ای که به زمین اصابت کرد گودالی ایجاد کرده بود که یه نفر میتونست

تو اون گودال قرار بگیره و حتی بتونه نمازه بخوونه

بی صدا ، اشک می ریختم


درد فراق پدر رو تحمل میکردم ، یا درد فراق برادری که تا آخر عمر التیام نخواهد داشت ؟

فقط آروم نجوا می کردم

یا حسین مظلوم

این تنها ذکری بود که آرومم میکرد

یا حسین مظلوم



یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:36  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

            

                         

 

                

سلام بر همه مجنون های لب تشنه

امروز صبح وقتی آماده میشدم بیام محل کار ، ناخودآگاه یاد خاطره ای افتادم

که چند سال پیش

تو حرف دل نوشته بودم . حال و هوای این روزها رو داشت .

 

حکایت یه دلاور مرد بسیجی بود که برای رفع حاجتی نذر کرده بود تو جزیره مجنون ،

سه روز روزه بگیره

و تمام اون سه روز

یه کلمن شربت آبلیمو ی خنک  دست اش بگیره و مجاهدان راه خدا رو سیراب کنه

 

یا الله

بنازم به این مردان خدا ،

خوشا آنان که الله یارشان بی

خوشا اونهایی که خیلی سبک بال هستن و راحت دل میکنن

راحت پر میکشن

تو این شب ها یه سریالی از تلویزیون پخش میشه که فکر میکنم اسمش عبور از پاییز باشه

 

یه جایی از این سریال یه پیامی داشت

اونجایی که پدر رو به همه اعضاء خونواده میکنه و میگه هر چی تا الان از زمین و ملک

و مستغلات بنامتون زدم ، همه رو برگردونید ، که مشکل مالی دارم ، و بیشتر فرزندان اون

 شخص ، هاج و واج موندن به این تصمصیم ناگهانی پدر

 

واقعا دو دقیقه فکر کردن به این موضوع هیچ کدوم ما رو ورشکست نمیکنه ، هر چند که

تمکن مالی هم نداریم

ولی

 

آیا آماده همچی روزی شدیم

روزی که باید همه دارایی رو به صاحب اصلی اش برگردونیم

روزی که بایستی از همه زندگی ات  بگذری

روزی باشه که همه هستی ات رو ازت بگیرن

روزی باشه که بیان بهت بگن آماده شدی

وقت رفتنه

و حتی مهلت خداحافظی هم نداشته باشی

 

همیشه از خدا خواستم به من این لطف رو داشته باشه که خودم با آغوش باز

به اسقبال تسلیم شدن برم

 

ماه رمضان فرصت خوبی برای فکر کردن به خیلی چیزها

برای لگد کوب کردن همه تعلقات دنیایی که تو رو پابند این دنیای فانی کرده

 

برای رسیدن به جایی که به جز خدا نبینی

 

خدایا شکر که بازم فرصت میدی که مهمون خوان با عظمتت باشیم ،

سیراب مون کن از هر چه مسیر عاشقیست در راه خودت

 

خدایا این وصل را

این وصل را

 

هجران مکن

 

 

یا علی مددی

 

 پ.ن : جزیره ی مجنون یکساله شد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط بنده ي خدا   | 

بسم الله الذی خلق النور من النور

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

 

سلام بر مجنون های این جزیره مجنون ، داره ماه رمضون یواش یواش از راه میرسه

ماه مهمونی خدا

امسال هم مثل سال قبل تو مرداد ماه توفیق پابوسی آقام علی بن موسی الرضا(ع) نصیبم

 شده ، نائب الزیاره همه ی شما دوستان عزیز هستم

تو سقاخونه اش حتما یاد سقاخونه خودمون میفتم

یاد حاجی خروش

یاد همه حرف دلیها

از مقداد و احسان و ....

 

خدایا شکر ، که این چند سال دوستان خیلی خوبی سر راهم قرار دادی

اللهم لک الحمد

 

زائری بارانی ام ،

آقا بدادم میرسی ؟؟؟؟؟؟؟

 

**********************

این دو خط هم از طرف امیر عباس برای امیر دلها

 

یادم میاد بچه بودم

تا میمودم تو حرمت

همه مردم شاه و گدا و زن و مرد

پیر و جوون از همه جا از همه رنگ

زیر لبها شور و نوا ذکر همه یا امام رضا

 ذکر همه یا امام رضا

 

یادم میاد بچه بودم

تا میمودم تو حرمت

شلوغی دور ضریحت رو میدیدم

 

رو دوش یکی می رفتم

به ضریحت می رسیدم

به پنجرت می چسبیدم

وقتی پایین میومدم می خندیدم

به خودم پیش همه می بالیدم

داد می زدم

که من آقام رو بوسیدم

 که من آقام رو بوسیدم

 

 

یا علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:22  توسط بنده ي خدا   |